اگر تقسیم سه بُعدی شخصیت انسان به بُعد فکری،بُعد عاطفی و بُعد ارادی را بپذیریم و تجربه شکل گیری باورهای خویش یا دیگران را بازبینی کنیم، در می یابیم که ابعاد شخصیتی ما بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند؛ بدون شناخت از کسی یا چیزی، عاطفه ای مثبت یا منفی نسبت به آن نخواهیم داشت و عواطف ما نیز بر میزان اهتمام، جهت توجه و میزان قانع کنندگی دلایل و... تأثیر خواهد گذشت؛ چنان که مشهور است:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد *** صد حجاب از دل به سوی دیده شد!


مطالعه قرآن نشان می دهد بی باوری به قیامت، روان فرد را برای پذیرش اندیشه های دین گریزانه و دین ستیزانه آماده می سازد و او را مشتاق قبول سخنان فریبنده پیامبرستیزان می سازد.[انعام: 112و113]؛ هم چنان که قلب افراد را چنان وارونه می سازد که سخن گفتن از خدا به تنهایی وقتی با ذکر اشخاص مورد علاقه آنان همراه نباشد،آنان را بی قرار و بیزار می گرداند[زمر:45].

از این رو و با توجه به تأثیر جهان بینی فرد در دلالت و میزان قوّت و ضعف دلایل، مقداری همدلی با صاحبان ادیان و مکاتب برای فهم پیام آنان ضروری است؛ این را متخصّصان تاریخ اندیشه ها آشکارا بیان کرده اند؛ از جمله یواخیم واخ دین شناس معروف یهودی، مطالعه همدلانه ادیان را پیش شرط لازم برای فهم آنها دانسته است؛ ماکس وبر نیز در جایی می گوید: «نه افکار بلکه علایق مادّی اند که بر رفتار انسان ها مستقیماً تسلّط دارند؛ امّا غالباً پیش می آید که تصویرهای جهان که ناشی از افکارند، مانند سوزنبانان راه آهن، مسیرهای کنش متأثّر از پویایی علایق مادّی را مشخّص می کنند؛ این که یک شخص از چه چیز و برای چه خواستار رهایی شود و چگونه می تواند رهایی یابد، بستگی به تصویرش از جهان دارد»(1)

یعنی سمت و سوی رهایی طلبی های ما و این که از چه چیزی بیزار و طالب چه جایگزینی برای آن باشیم، بستگی به شناخت ما از هستی دارد؛ فرض وجود آخرت یا عدم وجود آن، هر کدام تمایلات ما را به سمت و سویی خاص می برند.

اکنون وقت آن است با یک خودکاوی صادقانه، مشخص کنیم آیا گوارایی اندیشه ها و توصیه های غیردینی و ضددینی برای ما، ناشی از سنجیدگی و پسندیدگی ذاتی آنهاست یا ناشی از ضعف یا فقدان آخرت باوری! این که ما سخنان آفریننده شور دینداری و جدیت در پایبندی به سبک زندگی قرآنی را ناگوار تلقی می کنیم و سخاوتمندانه توصیه ها و تحلیل های معطوف به ترک یا تقلیل دینداری را می پذیریم و آنها را گوارا و شیرین می یابیم ناشی از چیست؟!

جلیل بهرامی نیا

(1)همیلتون،ملکوم،جامعه شناسی دین،ترجمه محسن ثلاثی،ص149،انتشارات تبیان.